The Birth - تولد
داستان فيلم:
شان در حال دويدن در پارك دچار حملهي قلبي ميشود و جان ميسپارد. همزمان با مرگ او، نوزادي به دنيا ميآيد. ده سال بعد. آنا همسر شان در كنار قبر او ايستاده و ميگريد. او اكنون نامزد جوزف است. كليفورد، دوست شان و همسرش كلارا به ميهماني نامزدي آنا و جوزف ميروند. كلارا به بهانهي جا گذاشتن......................داستان فيلم در انتهاي نقد
”تولد“ با مرگ آغاز ميشود. شان با لحني تمسخرآميز از تناسخ و حلول روح انسان در انسان يا موجودي ديگر حرف ميزند و لحظاتي بعد، در هنگام دويدن جان ميسپارد. دويدن او از تاريكي و درون يك تونل كوچك در پارك آغاز ميشود و در تونلي ديگر پايان ميپذيرد. گويا زندگي او سفري است ميان دو تاريكي، بين دو ابهام. با مرگ او، تولدي ديگر شكل ميگيرد و در نقطهاي ديگر از شهر، پسري كه نام او را بر خود دارد، زيستن را آغاز ميكند. پسري كه 10 سال بعد، درست در هنگام دلكندن آنا از خاطرات شوهرش، از حلول روح او در خود صحبت ميكند.اين ميتواند آغاز يك فيلم معمولي در باره تناسخ و زندگي پس از مرگ باشد و با كمي شگفتآفريني، تماشاگران را تا پايان داستان با خود بكشاند. اما آنچه ”تولد“ را از اين ورطه ميرهاند، هالهي ابهامي است كه بر سر هر رويداد فيلم وجود دارد. ابهامي...........


