نقد فيلم: سالو، 120 روز در شهر فساد (Salo: 120 days of sodom)

  بيان واقعيت آسان است اما تحمل آن، درست به اندازه «سالو» دردآور است.

 بله، سالو فيلمي تهوع‌آور است. شكي نيست. اما آيا اين تهوع از نوع ترسهاي فيلمهاي علمي تخيلي يا ترس از موجوداتي غيرواقعي نظير جن و پري است؟ آيا پازوليني چيزي غريب و بدون وجود خارجي را در ذهن مي‌پروراند تا با بازسازي آن در مقابل دوربين بيننده‌اش را آزار بدهد؟ آيا همه اينها باعث مي‌شود كه پازوليني را به رواني و ساديست بودن محكوم كنند _كما اين كه بارها اين كار را كرده‌اند_؟ آيا هرآنچه در سالو وجود دارد در جهان واقعي و پيرامون ما به چشم نمي‌خورد؟ مشكل پازوليني مرض ساديسم و مازوخيسم نيست. مشكل او جسارت و بي‌پروايي است. كار او از همين جا مي‌لنگد كه سينما را را از قالب سرگرم‌كننده بيرون مي‌كشد و بوسيله اين زبان واقعيتهاي تلخ را تنها يادآوري مي‌كند. اين يادآوري است و فقط يادآوري است. آيا يادآوري يك واقعيت تلخ مي‌تواند بيماري باشد؟ اين همه بدنامي پازوليني از چه چيز ناشي مي‌شود؟ از اين كه مي‌دانيم در عصري جنون‌زده با آدمهايي ماليخوليايي زندگي مي‌كنيم اما دوست نداريم كسي آن را به ما گوشزد ..............................

ادامه نوشته

همه چیز درباره مادرم all about my mother

 پدرو آلمودووار با ساختن فیلم های خوش آب و رنگش بر زمینه چشم اندازهای خشک و خشن اسپانیای پس از فرانکو، با شوخ و شنگی گستاخانه اش، سرشناس ترین فیلمساز اسپانیا پس از بونوئل به حساب می آید. شروع خیره کننده اش در دهه ١٩٨٠ با فیلم هایی تاثیر گذار و سرشار از دیدگاه های پست مدرنیستی درباره همه چیز، از جنسیت و خشونت گرفته تا مذهب بود. فیلم هایی حیرت آور و بحث انگیز که توانستند منظری جدید و هیجان انگیز از وطن او ارائه دهند، فیلم هایی که در برگیرنده و شکل دهنده رفتار بسیاری از هم میهنان او و در عین حال تماشاگران کشورهای دیگر بود. در سال های پایانی دهه ١٩٨٠ آلمودووار و شخصیت های خلق شده توسط او که اکثراً دارای گرایش های هم جنس خواهانه و یا دو جنس خواهانه بودند، برای بسیاری از مردم جهان چهره هایی آشنا شدند. علاقه ویژه او به اعتراف های هوس آلود مردمی که پس از مرگ فرانکو، در اواخر دهه ١٩٧٠ پا به سن گذاشته اند، در این دهه به خلق کمدی های گزنده، گستاخانه، تکان دهنده و تاثیرگذار انجامید. او هم چون کارلوس سائورا، فیلمساز هم وطنش، ...................................

ادامه نوشته

what ever happened to baby jane - چه بر سر بیبی جین آمد.

چه بر سر بیبی جین آمد که یکی از مشهورترین درام های دلهره اور تاریخ سینماست را الدریچ در سال 1962 ساخت که نامزد نخل طلایی کن و نامزد پنج اسکار و برنده اسکار بهترین لباس نیز شد فیلمی که الدریچ همچون کابوسی تمام نشدنی و غیرقابل کنترل ان را ساخت
از همان شروع تیتراژ فیلم و با نشان دادن ان عروسک گریان و رقص و اواز کودکانه بیبی جین و بعد ازان فریادهای مغرورانه ای که این کودک بر سر پدر و خواهرش می کشد الدریچ نشان می دهد که در پی شکستن تمام قواعدی است که تا به حال در سینمای هالیوود به طور کلی تصویر شده است . ان تشبیه مالیخولیایی بیبی جین به عروسک بی روحی که با تکان خوردن اواز می خواند و همچون بیبی جین پیر نمی شود و ان صورت پر از درد انتقام بلانش در اوایل فیلم داستان در مسیری می افتد که وحشت و نفرت جزء اساسی ترین پایه های ان می شود . . در سکانس تصادف اتوموبیل که الدریچ استادی اش را در پرداخت همچین صحنه مهمی به تماشاگر نشان می دهد با نماهای قطعی از دستان و صدای چرخ ماشین و نورهای پراکنده و دوربین روی دست صحنه ای خلق می شود که سایه سنگینش را تا اخر روی فیلم می اندازد . الدریچ اینقدر حرفه ای است که فضای کابوس گونه فیلمش را به ارامی .....................
ادامه نوشته

نقد فیلم فريدا :( Frida )

  جولي تيمر Julie Taymorکارگردان فيلم فريدا در مصاحبه با Reel.com درباره‌ي نقاش چپ‌گراي مكزيكي فريدا كالو Frida Kahlo چنين مي گويد: "برايم اصلا مهم نيست که شما در‌باره ي فريدا کالو زياد مي دانيد؛ در واقع آنها که چيزي نمي دانند زمان خوشي را خواهند گذراند، چون فيلم در باره ي زني عجيب و غريب و غير عادي است." موضوع بر سر آن نيست که تماشاگر هنگام ورود به سينما چيزي در باره‌ي او مي‌دانسته يا خير، بلکه بر سر اين است که هنگام ترک آن چه حقايقي را در ذهن به همراه خواهد برد.
گزارش سرسري ، و قابل پيش بيني تيمر از رابطه ي ميان کالو و هنرمند مکزيکي ديه گو ريورا Diego Rivera چيز زيادي به فهم بيننده اضافه نمي کند؛ فردي که زندگيش با بسياري از مباحث اساسي قرن بيستم همچون انقلابيون مکزيک و روس، تروتسکيسم و استالينيسم، سوسياليسم و هنر پيوند خورده است.
فيلم تيمر بر اساس بيوگرافي نوشته ي هايدن هِررا Hayden Herrera در سال 1983 استوار است. بيوگرافي به اين توفيق دست يافت که کالو را به عنوان سرمايه‌اي به دست فمينيست‌ها بسپارد تا از او يك تمثال بسازند. زياد تعجب‌آور نيست كه تيمر (تيتوس، 1999 ) کاري براي برگرداندن چنين تصور ناسالمي صورت نمي دهد. منتقدي به درستي و تيزبينانه فيلم را چنين توصيف مي کند: " عاشقانه‌اي است درباره‌ي کمونيست‌هاي فريبكار، نقاشان ديوارگر اسرارآميز و روابط عاشقانه‌ي لزبين‌ها."
فيلم فريدا بر رابطه ي ميان کالو (سلما هايک Salma Hayek) و ريورا (آلفرد مولينا Alfred Molina) متمرکز شده است. فيلم از سال 1922 شروع مي کند، هنگامي که دختر مدرسه‌اي 15 ساله‌، ريوراي مشهور را براي اولين بار در حال انجام يک نقاشي ديواري در مدرسه ي مقدماتي ملي در مکزيکوسيتي مي نگرد. در اين زمان ريورا .......................
ادامه نوشته

آخرین تانگو در پاریس (last tango in paris (1972

 نقدی از راجر ایبرت بر شاهکار برتولوچی
آخرین تانگو در پاریس /کارگردان و نویسنده: برناردو برتولوچی/ بازیگران: مارلون براندو، ماریا اشنایدر و ژان پیر لئو

سال ۱۹۷۲ هنگام نوشتن بر فیلم “آخرین تانگو در پاریس” نوشتم که این فیلم یکی از بزرگترین تجارب احساسی زمان ماست. در ادامه ذکر کردم ” فیلمی است که بسیار مصممانه بر پایه احساسات بنا نهاده شده است. در واقع، تنها مارلون براندو ، بزرگترین بازیگر زنده حال حاضر سینما از عهده چنین نقشی بر‌آمده است. چه کس دیگری می‌تواند همزمان هم خویِ جانوری وحشی را القا کند و هم آدمی آسیب پذیر و محتاج؟”

اکنون سال ۲۰۰۴ است و مارلون براندو دیگر در بین ما نیست. هنگام دیدن دوباره فیلم، قدرتمند‌ترین صحنه براندو به شیوه غریبی در من طنین اندازشد. صحنه رویارویی او با جسد همسرش که خودکشی کرده است و براندو با غضب و اندوه بسیار به سوگواری او می‌پردازد. او می‌گوید ” شاید قادر به فهم جهان شوم اما هیچ وقت حقیقت درباره تو را درک نمی‌کنم.” براندو او را با اسم‌هایی زننده صدا می‌زند و سپس هق هق گریه را سر می‌دهد. او در حالی که مشغول به پاک کردن آرایشی که بعد از مرگ بر صورت او انجام شده است، است می‌گوید (”نگاش کن، درست مثل مجسمه ای از مادرت می‌مونی، هیچ وقت آرایش نکردی، هیچ‌وقت مژه مصنوعی نذاشتی!.”). براندو نمی‌فهمد که چرا او خودش را کشته است، چرا او را ترک کرد، چرا هیچ وقت او را از ته دل دوست نداشت، چرا براندو برای او بیشتر شبیه یک مهمان در هتلش بود نه یک ...............................

ادامه نوشته

نقد فیلم پاريس تگزاس :  paris texas

تراويس ، مردي ميانسال  با لباسي ژنده، در برهوتي خشک ، به سوي هدفي مبهم ،مصمم راه مي رود.او بعد از چهار سال ترک همسر و فرزندش توسط برادرش بازيافته مي شود وبه خانواده او که اينک سرپرستي پسرش هانتر را بر عهده دارند برده ميشود.ديدار پدرو پسر هشت ساله اش، آنها را بر آن مي دارد تا به دنبال جين ، همسر تراويس  روند و تماشاگر را به گشودن راز سرگشتگي اش در اين سالهاي گريختگي هدايت مي کند.

 اين فيلم از نوع فيلم هاي جاده اي(Road Movies) است. شيوه روايي خاصي که بر گذر بودن و عدم ثبات اشاره دارد و اينکه چگونه ابژه ها درمقطعي نقش خود را بازي مي کنند، تاثير گذارده و محو مي شوند.

پاريس تگزاس فيلمي ست نئو نوآر(فيلم سياه بعد از دهه ي 70) و داراي ويژگي هاي سينماي اکسپرسيونيسم و پردازش به کشف واقعيت هاي دروني...............

ادامه نوشته

برندگان «گلدن گلوب» امسال

 نامزدهای بهترین فیلم درام اینها بودند:

قوی سیاه Black Swan: فیلم درخشان و تحسین شده‌ی «دارن آرنوفسکی» در واپسین‌ روزهای سال ۲۰۱۰، نفس همه‌ی بینندگانش را گرفته. آن‌هم با درخشش غیرقابل وصف «ناتالی پورتمن».

جنگجو (The Fighter): فیلمی که ستاره‌هایش «مارک والبرگ»، «کریستین بِیل» و «ایمی آدامز» هستند و «دیوید اُ راسل» کارگردانش. داستان فیلم، درباره‌ی سال‌های ابتدایی ورود بوکسور ایرلندی، «میکی وارد»، به دنیای ورزش است.

تلقین (Inception): به نظر می‌رسد واژه‌ی تلقین، با توجه به داستان فیلم، کلمه‌ای بهتر از سرآغاز باشد. خب، درباره‌ی این فیلم و شاهکار نولان می‌توان تا سال‌ها نوشت. باور دارم معنای واقعیت و خیال، یک مرز یافته. قبل از تماشای این فیلم و بعد از آن. این فیلم بالاترین امتیاز را از دید .............................
 

ادامه نوشته

نقد فیلم جدا مانده ( The Departed)

 "جدا مانده"  اثر کارگردان افسانه ای سینمای آمریکا ، "مارتین اسکورسیزی" است.بازسازی شده یک فیلم جنایی محصول کشور هنک کنگ به کارگردانی "آندرو لائو" است. از نکات بسیار جالب این فیلم رده بندی این فیلم در تمام سایت های اینترنتی است که بالاتر از حد معمول است و اینطور رده بندی به به فیلم خیلی عالی داده میشود. داستان فیلم هنگ کنگی اشاره به آخرین درجه جهنم به اقتباس از مذهب بودا می کند که معنی مستقیم آن از چینی "راه بدون توقف" می شود. آن فیلم در هنگ کنگ به عنوان معجزه در فروش گیشۀ سینما اطلاق شد چرا که در آن دوره از زمان (سال 2002) سینمای هنگ کنگ دچار بیماری بود و این فیلم به عنوان استثنا و ناجی تلقی شد.  در حالی که ترانه به من پناه بده (رولینگ استوتر) فضا را آماده کرده، مردی قوی هیکل در یک کافه طبقه کارگری، با یک پسربچه ی تر و تمیز ایرلندی گپی می زند و ..........

ادامه نوشته