نقد فیلم سگ هاي پوشالي:(Straw Dogs)

 مهمترين مشخصه سينماي سام پكين پا ستايش او از خشونت ونگاه شاعرانه وتغزلي او به اين موضوع در فيلمهايش است.ديگر مشخصه آثار او كه هميشه نظر منتقدان را به خود جلب كرده است نوع نگاه او به زن به عنوان جنسي دوم در آثارش است. بسياري از منتقدان بر اين باورند كه پكين پا همواره در آثارش به زنان با نگاهي تحقير آميز وبدبينانه مي نگرد وتمام زنان فيلم هاي او موجوداتي پست وحقيراند ودر واقع او را متهم مي كنند كه فيلمسازي ضد زن است. اما خود پكين پا اين اتهام را رد ميكند ودر جواب اين گونه سخنان منتقدان مي گويد:(من چهره واقعي زنان را در آثارم به تصوير ميكشم واگر مي بينيد كه در فيلم هاي من زنان اين گونه اند اين تقصير من نيست بلكه آنان خود اين گونه رفتار مي كنند). به هر حال چه با نوع ديدگاه ونگاه پكين پا در آثارش موافق باشيم وچه مخالف آنچه مسلم است آن است كه پكين پا به دور از تمام اين تعاريفي كه براي او گفته شده است فيلمسازيست بزرگ مهم وتاثير گذار كه مي توان نام اورا در زمره فيلمسازان صاحب سبك تاريخ سينما جاي داد.سام پكين پا فيلم سگ هاي پوشالي را در سال 1971 ودر حالي كه به تازگي وتنها به خاطر ساخت همين فيلم از طرف كمپاني سازنده مجبور به ترك اعتياد خود به الكل شده بود ساخت. اين فيلم ......................
ادامه نوشته

کابوي نيمه شب - MIDNIGHT COWBOY

 کابوي نيمه شب (MIDNIGHT COWBOY)
سال تولید: 1969
امريکا / درام
رنگي / 113 دقيقه
بازيگران عمده: داستين هافمن، جان وويت، سيلويا مايلز، برنارد هيوز، جان مک گيور و برندا واکارو.
کارگردان: جان شله زينجر.

خلاصه ي داستان: «جوباک» (وويت) پسر جذاب ولي بي پول شهرستاني، به نيويورک مي آيد تا با تلکه ي زنان مسن پولدار کسب درآمد کند. او خيلي زود با «راتسو ريزو» (هافمن) آشنا مي شود؛ کلاهبرداري مسلول و معلول که پيشنهاد مي دهد مديريت برنامه هاي «جو» را به عهده بگيرد...
شرح فيلم: فيلمي ضد رؤياي امريکايي و به خصوص ضد نيويورکي که شله زينجر را به يکي از کارگردانان مطرح دهه ي 1970 بدل مي سازد. رابطه ي پيچيده ي «باک» و «ريزو» به لطف بازي خوب هردو بازيگر، تمام وکمال به تصوير در مي آيد. فيلم برداري درخشان آدام هولندر نيويورک را، آن چنان که مورد نظر است، رعب انگيز  .........

ادامه نوشته

مخمل آبي - blue velvet

 «دنياي عجيبيه، نه؟»
مخمل آبي روايتي داستاني، سرراست با زيرساختي سورئال است. در واقع ميتوان گفت مخمل آبي آغاز راه پر فراز و نشيب سينمايي فيلمسازي مستعد همچون لينچ بود. در اين روايت مرموز آنچه مسلم است تجربه نوآوري در زبان سينمايي لينچ است، توجه به ايهام و فضاي وهم آلود و تعليق آن هم نه از نوع تجربه شده و كلاسيك آن؛ توجه مفرط به ضمير ناخودآگاه كه فرويد روانشناس فقيد نظريه پرداز بزرگ آن است. ضمير ناخودآگاه مسئله ايست كه به شكلي تلويحي دستمايه آثار لينچ قرار گرفته است. اين نوع نگرش از مخمل آبي شروع مي شود و در بزرگراه گمشده و جاده مالهالند ادامه مي يابد. با اين اوصاف مخمل آبي فيلمي نيست كه بتوان آن را روانشناسانه محض قلمداد كرد. به نظر ميرسد لينچ خود را مسئول اثبات نظريه جنجال برانگيز فرويد مي كند. به هر حال اين نگاه كه مايه روانشناسانه دارد در زبان سينمايي او شكل محسوس به خود نگرفته است و اين از ويژگيهاي سورئاليسم است و نه مزيت آن. لذا نمي توان حكم داد كه چنين فيلمي كاملاً روانشناسانه و يا اجتماعي محض است. هر چند ساديسم و مازوخيسم نقطه تكيه روايت مخمل آبي است.
مخمل آبي در كارنامه لينچ قبل از بزرگراه گمشده و جاده مالهالند قرار مي گيرد و همانگونه كه ذكر شد ..................
ادامه نوشته